نیش و نوش

تا حالا به این موضوع فکر کردی که همسر فعلی ت چقدر به مرد یا زن رویاهات نزدیکه؟

من فکر کردم اما واقعیت اینه که درست یادم نمیاد در دوران مجردی دوست داشتم همسر آیندم چه خصوصیاتی داشته باشهنیشخند.چیزی که هست همسر جان من در حال حاضر ایده آل ترین همسر دنیاست.قبول دارم خوبی و بدی در وجود همه ی آدم ها وجود داره و خیلی تخیلی هست اگه یک نفر رو در خوب بودن به عرش ببریم.شاید اوایل نامزدی گاهی اوقات فکر می کردم بعضی رفتارها یا عکس العمل هاش غیر قابل تحمل و وحشتناک و بسیار بسیار مغرضانه است خنثی(خدا از سر تقصیرات همه مان بگذرد جوونی بوده دیگه خجالت) ولی الان به این نتیجه رسیدم که برداشت اون زمان من ناشی از جوسازی های محیطی و عدم آشنایی با همسر جان بوده و بس!
زمان و افزایش ارتباطات باعث میشه به نوعی انعطاف پذیری در برخوردهامون با طرف مقابل - همسر,دوست و ...- برسیم. نکته ی مهم دیگه این که طرف مقابل رو همون طوری که هست بپذیریم و البته این جمله ی تکراری! به این معنی نیست که با خوبی و بدی همسرمان بسوزیم و بسازیم چون به هر حال صبر و تحمل هم حدی داره. اما وقتی دو طرف به نوعی نزدیکی و علاقه ی روحی برسند می توانند در جهت بهتر و بهتر شدن زندگی و روابط فی ما بین! در رفتارشان تجدید نظر کنند.
اگر دید و اطلاعاتمان را از ویژگی های روانی افراد بالا ببریم و مثلا بدانیم افراد به فراخور درونی یا بیرونی بودن خود عکس العمل نشان می دهند, ابراز احساسات می کنند و ... مسلما کنترل بیشتری روی اوضاع و احوال زندگی مان پیدا می کنیم.

مشکلاتی که در زندگی با آن ها مواجه میشویم دو دسته اند:
دسته اول- مشکلاتی که حل می شوند.
دسته دوم- مشکلاتی که دائمی اند.
دسته ی اول معمولا برای همه ی ما آشنا هستند, مثال هایی که وجود دارند برای ما قابل درک هستند می دانیم که باید به مبارزه با این مشکلات برویم و راه حلی برایشان پیدا کنیم اما دسته دوم خیلی قابل درک نیستند چون ریشه ی این نوع مشکلات برای خودمان هم واضح و مشخص نیست.
دردسرهای ما در این زمینه معمولا از آنجایی شروع می شود که ریشه ی این مشکلات در بسیاری مواقع نه در رفتار همسر ما که در درون خود ماست؛ رویاهایی که از کودکی درباره ی زندگی مشترک, ازدواج و تصورات ما از زن و مرد شکل گرفته و حالا ما اصرار داریم که همسرمان را در آن چارچوب قرار بدهیم و او هم نمی تواند.
" بابا هر موقع می خواهد کاری بکند با مامان مشورت می کند, مرد باید با زنش مشورت کند"  " مامان روزهای جمعه غذاهایی رو که بابا دوست داره می پزه.زن خوب باید به شوهرش اینجوری توجه کنه" این جملات و جمله های مشابه دیگری که مطمئنا زیاد شنیده ایم نمونه ای از رویاهای ما از ایده آل هاست. رویاهایی که در آینده می توانند بلای جانمان شوند یا از آن طرف زندگی مان را شیرین تر کنند.
همسرمان نمی تواند در چارچوب ایده آل های ذهنی ما قرار بگیرد چون رویاها و تصوراتش درباره این موضوعات متفاوت و گاهی متضاد است. مشکلات ناشی از توجه نکردن به نقش رویاهایمان معمولا به این راحتی ها حل نمی شوند؛ گاهی وضعیت آنقدر بحرانی می شود که مسائل به مشکلاتی غیر قابل حل تبدیل شده و ادامه ی زندگی مان را به خطر می اندازد.

گاهی اوقات تمام توصیفی که از مشکلمان داریم در حد یکی دو جمله است؛ "همسرم هیچ وقت ابراز احساسات نمی کند" یا " همسرم انتظارات غیر منطقی ای از من دارد, او می خواهد من مثل مردهای فیلم های خارجی برای او گل بخرم یا ابراز احساسات کنم". با شنیدن این جملات معمولا در جمع فامیل یا دوستان, سیلی از راه حل های مختلف است که سرازیر میشود. به خانم پیشنهاد می دهند تا چطور همسرش را تشویق کند آن طور که او می خواهد ابراز احساسات کند و به آقا یاد می دهند که چگونه در مقابل تحمیل عقاید و نظریات همسر مقاومت کرده و بتواند خودش باشد. یا اگر دلسوزی پیدا شود به او می گوید چطور با انجام کار هایی کوچک دل همسرش را به دست آورد و زندگی شیرینی داشته باشند.
زوج جوان هم که به شدت در پی این هستند که زندگی بهتری برای خود بسازند سعی می کنند این توصیه ها را عملی کنند. اما بعد از مدتی- وقتی مرد تلاش می کند شبیه آن چیزی شود که همسرش دوست دارد- کم کم احساس می کند از وضعیتی که دارد ناراضی است؛ از خودش, رفتارها و کارهایش احساس رضایت نمی کند؛ انگار مرد کاملی نیست. از آن طرف هم وقتی که خانم سعی می کند انتظاراتش را تعدیل کند احساس می کند آرزوهایش بر باد رفته و همسرش او را درک نمی کند. وقتی هم که خانم تلاش می کند همسرش را وادار کند تا آن طور که او می خواهد رفتار کند و احساساتش را نشان دهد بعد از مدت کوتاهی احساس می کند رفتار همسرش به دلش نمی نشیند و احساسانش واقعی نیستند. این موضوع شاید تا آنجا پیش برود که حتی به احساسات همسر جان شک کند.

پس می بینیم که رویاهای ما به خصوص در مورد زن و مرد ایده آل نقش ویژه ای در زندگی مشترک مان دارند.  ولی صرف متفاوت بودن در این بخش به این معنا نیست که چون همسر جان من, زن یا مرد رویاهایم نیست پس باید از او جدا شوم. قطعا جدا شدن اولین و ساده ترین راهی است که به ذهن بعضی ها می رسد چرا که صحبت کردن از رویاها و خواسته ها برای بسیاری افراد کاری سخت و حتی غیر ممکن است!

 

و اما راه حل: سفر به دنیای رویاها
معمولا همسران نمی توانند درباره ی رویاهای خود صحبت کنند؛ جدای از شرم و خجالتی که از همدیگر دارند, مشکل دیگر این است که آنها اصلا نمی دانند درباره ی زندگی مشترکشان چه رویاهایی دارند!
برای بیشتر افراد تصوراتی که دارند تصوراتی طبیعی و آن چیزی است که باید باشد و اصلا به ذهنشان نمی رسد که چیزی غیر از این هم می توانسته باشد.
در این شرایط قدم اول این است که رویاها و آرزوهای خودمان را مشخص کنیم. یادمان باشد نکته ی مهم این است که به جای متمرکز شدن روی زندگی مشترکمان باید به عقب برگردیم و رویاهایمان را مشخص کنیم. اگر بتوانید ریشه ی آنها را هم پیدا کنید که بسیار جلو افتاده اید. قدم بعدی گاهی اوقات خیلی آسان و در عین حال هم بسیار مشکل است. وقتی هر دو نفر از رویاهایشان صخبت می کنند دو اتفاق می افتد؛ اول اینکه همسر جان در فضایی آرام می تواند به صحبت های او گوش کند و تا زیادی نیز رویاهای او را بپذیرد و احتمال تغییر در این شرایط افزایش می یابد. فایده ی دوم موضوع این است که صحبت در مورد رویاها این امکان را می دهد تا تصوراتی را که فایده ای ندارند و با واقعیات زندگی جور در نمی آیند و منطقی نیستند بتوانیم تا حدی اصلاح کنیم و کنار بگذاریم.

 

 نتیجه گیری!!
بعضی مواقع انتظارات شما از رویاهایی نشات گرفته که ممکن است با واقعیات زندگی الآنتان جور در نیاید؛ این سفر به درون کمک می کند تا سطح انتظارات خود را پایین بیاورید.

حالا لطفا به عقب بر گردید:
به دنیای رویاهایتان سرک بکشید؛ مرد یا زن ایده آل شما چگونه موجودی است؟؟؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات () |

خیلی از ما در ارتباطات اجتماعی خود با دیگران مخصوصا زندگی مشترک, روابط و برخوردهایی را دیده ایم یا تجربه کرده ایم که نمی دانیم واقعا مناسب هست یا نه؟! وتا بخواهیم از این تردید بیرون بیاییم و به نتیجه ی درست برسیم هزینه های بالایی می دهیم...

یک ارتباط خوب سه فضا دارد: "من,تو,ما". سعی نکنیم همه ی فضاهای محبوب مان را به کنترل خود در آوریم که ثابت کنیم همسر بهتری هستیم.
دانشمندان معتقدند اگر شما شخصیت سالمی داشته باشید فضاهای شخصی دارید, مطالعات, دوستان, معنویات و دلخوشی هایی دارید که مال شماست و اتفاقات مختلف (مهاجرت, ازدواج, سربازی رفتن, اشتغال و ...) تاثیر چندانی روی آن ها نخواهد داشت.
منظور از فضای شخصی, فضای پنهان از همسر جانمان نیست اما بنا هم نیست که حتما طبق سلیقه ی او تنظیم شده باشد.
اشتباه بدی است که بخواهید همه ی فضاهای محبوب تان را تحت نظارت خود در آورید زیرا فردیت او قربانی می شود و وقتی کسی فردیت و شخصیت نداشته باشد به درد هیچ کس نمی خورد حتی شما دوست عزیز!

سوال: آیا همسر جان حق دارد نسبت به دوستان من حساس باشد یا نه؟
جواب: بله اما باید منطقی باشد نه سلیقه ای و در ضمن ناشی از این نباشد که همسرتان بخواهد قدرت خود در کنترل شما را به رخ بکشد.
در آغاز زندگی مشترک گاهی اتفاق می افتد که همسر جان سعی می کند تمام فضاهای اطراف خود را تحت کنترل بگیرد و همین منطق را در مورد همسر خود نیز اعمال می کند و سعی دارد تمام رفتارها و رفت و آمدها و تصمیمات زندگی همسر را مدیریت کند. شاید در ابتدای رابطه همسر تحت کنترل! از این موضوع خوشحال شود که تا این حد مورد توجه همسر جان است اما کم کم احساس می کند که دارد کنترل می شود.

مثلا اگر شما دوست معتادی دارید همسرتان می تواند تذکر دهد که نگاه اجتماعی جامعه به خانواده ممکن است در خطر بیفتد. دقت کنید که لحن این بیان خیلی مهم است. اکثر مردم نقد صحیح را بلد نیستند و معمولا با جراحت شدید این کار را به انجام می رسانند.

در زندگی گریزی از اشتباه و گاها دلخوری ناشی از آن نیست اما شیوه ی برخورد در این مواقع, مخصوصا در زندگی مشترک, یکی از راه هایی است که بتوانیم ارتباطی آینده دار و سالم از نظر عاطفی را سر و سامان دهیم.
به عنوان مثال وقتی یکی از طرفین رفتار اشتباهی انجام می دهد طرف مقابل ژست دلخوری می گیرد تا همسر خلاف کار! بگردد و بگردد تا علت را پیدا کند یا از زیر زبان او بکشد ( بدترین شیوه ی انتقاد! )
+خود من جزو این دسته افرادم و وقتی از چیزی ناراحت و دلخور میشم حتی به همسر جان نگاه هم نمی کنم خنثی.
در رابطه ی سالم ممکن است گاهی حرمت های کلامی شکسته شود ولی معذرت خواهی بدون درد سر رخ میدهد.
البته رفتاری که طرف مقابل در برابر این معذرت خواهی پیش می گیرد گاهی گذشت و تلاش برای بهبود رابطه است و گاهی برخورد اشتباهی است که اوضاع را از آنچه بوده بدتر می کند مثلا بلافاصله بعد از معذرت خواهی همسرش, لیست عریض و طویلی از اشتباهات و عذرخواهی های گذشته را ردیف کرده و اتفاقات گذشته را مسلسل وار به او یادآوری می کند... حتما می توانید ادامه ی این بحث و گفت و گوی دو طرفه را حدس بزنید!!

دانشمندان علوم رفتاری توصیه های مهمی در این شرایط برای همسران دارند:
یک.
انتقاد کردن یک مهارت است و میتوان آن را آموخت و در آن به تبحر رسید.
دو. اگر دلخورید ژست آرامش نگیرید و اگر می توانید صحبت کنید, نگذارید همسر جانتان به گمانه زنی علت ناراحتی شما بپردازد زیرا چه بسا اشتباهی کند و چیزی را اصلاح کند که اتفاقا مطلوب شما بوده است.
سه. در انتقاد حتما آدرس بدهید! یعنی کلی گویی نکنید. " تو هیچ وقت منو درک نمیکنی" هیچ کمکی به یک مرد نمیکند. زن باهوش می گوید: " در زمینه ی نگرانی ام درباره ی سلامتی پدرم انتظار دارم شرایطم را بهتر درک کنی".


پ.ن: دلیل نوشتن این پست یک تریپ دلخوری به همان شیوه ی بدترین نوع انتقاد! از طرف من در چند روز گذشته بودخجالت. البته قصدم ژست گرفتن نبوده و نیست فقط گاهی با خودم کلنجار میرم که نکنه گفتن موضوع دلخوریم باعث ناراحتی همسر جان بشه. که البته سکوتم ناراحت کننده تره.باید تمرین کنم که حرف بزنمچشم

نوشته شده در یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات () |

به نشانه ی محبت به همسرمان چه بدهیم؟

توجه مثبت به شکل اقدامی مثل هدیه دادن, موجب رشد عواطف سالم می شود, احساس مطلوبی را در همسر جان ایجاد می کند و باعث ارتباط صمیمانه می شود.
--- مچ گیری! یعنی یکی از طرفین می داند که سالگرد ازدواج شان نزدیک است اما به آن دیگری یاد آوری نمی کند چون می خواهد مچ گیری کند! مچ گیری یعنی این که ما به طرف مقابل مان حالا هر کسی که هست می خواهیم بگوییم که "من خوب ام اما تو خوب نیستی!"
مچ گیری صداقت را از بین می برد, احساس نامطلوبی را در همسر جان ایجاد می کند مثل طرد شدن یا مورد کنایه قرار گرفتن که به تحقیر منجر می شود.

درمان!!!
بیشتر خانم ها حساس اند و دوست دارند همسر جان سالگرد های مهم زندگی شان را به یاد آورد ( که نمی آورد نیشخند) و برایشان هدیه ای تدارک ببیند.خانم ها معمولا در این زمینه ها از مردها جلوترند و به این جور مراسم بیشتر توجه می کنند. در حقیقت بخشی از هویت خانم هاست و تعلق خود را اینگونه نثبیت می کنند.اما باید تفاوت ذهنی خود را با همسر جان بپذیریم و بدانیم و آگاه باشیم که با غافلگیر کردن او موضوع درست نمی شود. راه درست یادآوری است!

به هر حال مشغله ی فکری دارن دیگه کاریش نمیشه کردچشم راهش همین یادآوریه.
به همسر جان میگی که "فلان روز سالگرد ازدواجمونه و یادت باشه دور هم باشیم.این یک یادآوریستعینک."

روش درست دیگر این است که خود خانم با خریدن هدیه ای هر چند کم قیمت اصول توجه کردن را به همسرش یادآوری کند و به او بیاموزد که شیوه ی برگزاری این مراسم چگونه است.
نکته ی کنکوری: بسیاری از ما در زندگی مشترک توقع داریم که طرف مقابلمان همه چیز را بلد باشدو ما نباید چیزی را به او یاد بدهیم.این موضوع بدان معناست که افراد بعد از ازدواج نیازی به یادگیری و کسب تجربه ندارند و کامل و بی نقصند.که اینطور نیست و هر دو طرف در زندگی مشترک نیاز دارند که بیاموزند تا به تکامل برسند.

 

خلاصه این که :
دادن هدیه به همسر جان و گفتن جملات عاطفی (عشقولانهقلب) در مراسم سالگرد ازدواج یا هر مناسبت دیگری نوعی نوازش کلامی و غیر کلامی است که احساس خوبی را در دو طرف خلق می کند.

پ.ن.١: ولنتاین یک بهانه است برای عشق ورزیدن! هپی والنتاین دی همسر جانقلب
پ.ن.٢: ولنتاین ایرانی ٢٩ بهمن هم جای خود دارد! ( هر چند من اطلاعات زیادی در مورد تاریخچه ی این روز ندارم که با یک سرچ کوچیک حل میشه. امان از تنبلی! ) 
پ.ن.٣: این پست برداشتی آزاد از توصیه های دکتر منصور بهرامی در مجله ی زندگی ایده آل است.
پ.ن.۴: به توصیه ی مهروش عزیز‌ همه ی مطلب رو در صفحه ی اصلی قرار دادم. فکر می کنم اینطوری بهتر باشه. ( وبلاگ ایشان با نام "ساروی کیجا" در ستون کناری لینک شده است)

نوشته شده در شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط حوا نظرات () |

چرا بعد از چند سال از عشق و علاقه ی اوایل ازدواج خبری نیست؟

جواب این سوال همیشه خیلی برام مهم بوده.نه اینکه نگرانم کنه اما چه دوران مجردی چه الان خیلی بهش فکر می کنم.فکر می کنم جوابش ضامن بقای زندگی مشترکه.

-فوق العاده است!
-از وقتی وارد زندگی من شده همه چیز رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده!
-هیچ کسی رو به اندازه ی او جذاب و جالب ندیده بودم.

این جمله ها خیلی آشناس.معمولا این حرف ها رو در دوران عقد و نامزدی از اطرافیان میشنویم. یا احتمالا خودمون هم بهشون فکر کردیم یا در آینده خواهیم کرد!

...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات () |


Design By : Night Skin